مؤلف مجهول
269
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
آستانهء « 1 » خواجه قيام الدّين رفت . چون نزديك رسيد مواجه قبر حضرت خواجه به ادب تمام بر پاى ايستاد و گفت : السلام عليك يا شيخى و استادى ! از قبر « 2 » خواجه قدس سره العزيز آواز آمد كه : عليك السلام يا شيخى ! هنوزت هست گردن شيخى « 3 » ! پنج روز است كه آمده ( اى ) امروز پيش ما مىآيى « 4 » . بر هر تقدير خوش آمدى كه شهر از تست و مردم نيز « 5 » . مردم « 6 » اين سخن چون از قبر شنيدند اعتقاد به صدچندان اول بستند . آن روز اكثر مردم مريد شدند . و حضرت شيخ در مرتبهء شيخى بنشست ، و در مسند درس نيز قيام نمود . مدت هفت سال برين گذشت . بعده اشارت شد از نبى صلى الله عليه و سلم و بشارت رسيد كه : اى عبد الرحمن ! ديگر وقت آن است كه به ما اتصال جويى كه مدت معهود ترا در اينجا از براى مصلحتى فرستاده بوديم آن مدت منقضى شد ، ديگر اينجا بودنت هيچ مصلحت نيست . و حضرت شيخ قدس الله سره العزيز به اشارت « 7 » سيد الكونين و رسول الثقلين صلى الله عليه و سلم درصدد « 8 » رفتن « 9 » مكهء معظمه شد . و به هفتاد تن درويش روان شد . مردم شهر از خرد « 10 » و بزرگ دوروزه راه وداع كردند . شيخ سيادت مآب در آن منزل به مردم شهر رخصت داد و نصيحت بسيار كرد ، و بحلى خواست و بحل « 11 » شد ، و روان گشت . سه ماه در راه بود به طفيل درويشان . اگرچه آن بزرگوار را مرتبهء طى ارض قوى بود ، كه در طرفة العين برسد و درويشان را نيز رساند . اما مشقت هرچند بيشتر نتيجه زيادتر ! الحاصل ، بعد از سه ماه به مشقت بسيار و رنج بىشمار به مكهء معظمه رسيد . اهل مكه نيز استقبال كردند . حضرت « 12 » سيد عبد الرحمن با درويشان خود به طواف مشغول شد و عمره به جاى آورد ، و بازگشت . چون شب درآمد و پاسى از شب گذشت ، حضرت شيخ تنها به مسجد حرام درآمد ( و ) طواف مىكرد . آوازى به گوش شيخ آمد كه : اى عبد الرحمن ! بندهء خاص در ميان خواص بهتر ! از براى اين مصلحت ترا طلب كرده شد كه اينجا تشريف آرى و در ميان خواص منزل سازى . شيخ پرسيد كه : چند روز مهلت است معلوم من شود تا در خورد آن فكر كنم ؟ باز آواز آمد كه : يك سال در ميان است . شيخ گفت : چه عمر دراز بىحاصلى ! كه درين عمر جز از گناه برنيايد ، و نه هيچ طاعتى كه مستحق و لايق حقتعالى « 13 » باشد . تا كى در مشقت باشم ؟ باشد كه به اقرب « 14 » زمان اين مشقت به
--> ( 1 ) - ب ، ت : + حضرت ( 2 ) - ب : + حضرت ( 3 ) - ب : - يا شيخى هنوزت هست گردن شيخى ( 4 ) - ب : ما آمده ( 5 ) - ت : + از تست ( 6 ) - ب : - مردم ( 7 ) - ت : + حضرت ( 8 ) - ب : در سدد ( 9 ) - ب ، ت : + جانب ( 10 ) - الف : خورد ( 11 ) - ب ، ت : بحيل شد ( 12 ) - ب : - حضرت ( 13 ) - الف : - تعالى ( 14 ) - ب : + اوقات